لسان الملك سپهر

400

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

بخوان . هم آن حضرت فرمود : ندانم خواندن . باز جبرئيلش فشار داد تا سه نوبت و در نوبت سيم پيغمبر را سخت بيفشرد و گفت : اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ . « 1 » پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله اين جمله را بخواند و جبرئيل وحى خداى را بدان حضرت بگذاشت و بازگشت . و در نوبت دوم با هفتاد هزار ( 70000 ) تن فريشته فرود شد و ميكائيل نيز با هفتاد هزار ( 70000 ) تن ملك به زير آمد و كرسى عزّت و كرامت بياوردند و آن كرسى از ياقوت سرخ بود و يك پايه از زبر جد و يك پايه از مرواريد داشت ، آنگاه تاج نبوّت بر سرش نهادند و لواى حمد به دستش دادند و گفتند : بدين كرسى برآى و حمد خداى بگزار . پس رسول خداى بدان كرسى شد و شكر خداوند بگزاشت . در اين هنگام فريشتگان بازشدند و رسول خداى از كوه حرا به زير آمد و انوار جلال چنانش فرو گرفته بود كه هيچ‌كس را امكان نظر بر او نبود و بر هر درخت و گياه مىگذشت به زبان فصيح مىگفتند : السّلام عليك يا نبىّ اللّه ، السّلام عليك يا رسول اللّه . گويند : آن حضرت نخستين جبرئيل را بدين صورت ديد كه پايها بر زمين و سر بر آسمان داشت و بالهاى خويش بگسترد ، چنان كه از مشرق تا مغرب بگرفت و پايهاى او زرد و بالهاى او سبز بود و گردن‌بندى از ياقوت سرخ داشت رخساره و پيشانيش سخت روشن و صافى بود و دندانهاى سفيد و منوّر داشت ، و موى سر او مانند مرجان سرخ بود و در ميان هر دو چشمش نوشته بود : لا إله الّا اللّه محمّد رسول اللّه چون رسول خداى او را ديد بيم كرد و فرمود : من أنت رحمك اللّه فانّى لم أر شيئا قطّ اعظم منك خلقا و لا احسن منك وجها . يعنى كيستى ؟ خداى بر تو رحمت كناد ، به درستى كه من نديدم

--> ( 1 ) . سورهء العلق 1 - 5 . ( قرآن را ) به نام پروردگارت - كه هستى را آفريد - بخوان ، همو كه انسان را از خون بسته آفريد ، بخوان كه پروردگارت از همه ارجمندتر است ، همو كه با قلم تعليم داد ، و آنچه را كه انسان نمىدانست به او آموخت .